تبلیغات
نیک لینک - مطالب ابر متن شعر در مورد بیست و دو بهمن
دوشنبه 11 بهمن 1389  01:23 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: نیکتا

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/10633.jpg

فجر انقلاب

جواد محدثی
برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سرزده است
«والفجر» که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با «آل‌علی» است
این سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسین‌بن‌علی» است
شب رفت و سرود فجر، آهنگین است
از خون شهید، فجر ما رنگین است
این ملت قهرمان و آگاه و رشید
ثابت قدم است و قاطع و سنگین است
شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورشید امید شرق، از غرب دمید
عیسای زمان، راز زمین، «روح خدا»
در کالبد مرده، دمی تازه دمید
این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقی‌و غربی است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یک‌پارچگی
زیباتر از این نمی‌توان پیدا کرد
جان‌های جهانیان به لب آمده است
جان در پی حق، داوطلب آمده است
جمهوری اسلامی ما در این قرن
فجری است که در ظلمت شب آمده است
بر ملت تازه رَسته از دام و کمند
آن بردگی گذشته، یارب مپسند
این در که به‌روی ما گشودی از مهر
بار دگر از قهر، خدایا تو مبند
*****

غوغای عشق

محمد رضا یاسری (چمن)
یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدن‏های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبانگار آورده بود
عشق ما صد رشته جان در لعل نوشش بسته بود
حسن او صد چشم دل، آیینه‏وار آورده بود
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمی‏گردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
شب‏پرستان را به کار خویش حیران کرده بود
آفتاب ما که صبحی بی‏غبار آورده بود
«ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود»
کان چنان، باغ محبت گل به بار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در «چمن» هر گوشه‏ای را، صد هَزار آورده بود
*****

سالگرد انقلاب

سالگرد انقلاب آمد پدید
انقلابی چون سپیده پرنوید
فجر رستن، فجر رستن، فجر شوق
فجر بشکفتن چو گل در باغ ذوق
انقلابی چون سحر ظلمت شکن
تا به عمق کلبه‏ها پرتوفکن
فجر نورافشانی قرآن و دین
فجر قدرت‏یابی مستضعفین
انقلابی چون شفق سرشارِ خون
گوهر آزادگی را آزمون
فجر عزت، فجر رشد کارها
فجر دیگرگونی معیارها
انقلابی پیشرو مانند برق
در شکوهش عقل عالم مانده غرق
فجر جمهوری اسلامی کزان
صدهزاران روزِ روشن شد عیان
فجر برچیدن بساط زور و زر
شام استبداد آوردن به سر
انقلابی پر زشیران بیشه‏اش
نعره الله اکبر ریشه‏اش
سوره «والفجر» گر خوانی عمیق
راز این ده شب از او یابی دقیق
*****

فجر رحمت

در خلال ده شب از بهمن، برون
صدهزاران فجر آمد، گونه‏گون
مهر روشن بر سیاهی چیره شد
چشم خفاش از فروغش خیره شد
فجر رحمت، فجر دولت، فجر نور
فجر آزادی زبند ظلم و زور
مهر، در آغوش ملت، جا گرفت
انقلاب او همه دنیا گرفت
*****

کلیم معجزه

نشان زتیر ظفر آفرین بهمن داشت
شبی که بارقه صبح را به گردن داشت
ندیده بود کسی این قدر که ما دیدیم
شکوه فصل بهاران که باغ بهمن داشت
کلیم معجزه از راه دور می‏آمد
خبر ز وادی طور و دیار ایمن داشت
دمیده بود به گلزار شهر ما گل سرخ
ولیک باد خزان طبع گل‏پراکن داشت
زکاف عشق پدیدار آمد آن خورشید
که در رکابْ هزاران چراغِ روشن داشت
شفق در آینه روی او نمایان بود
به گِرد مهر رخش آفتاب خرمن داشت
زآسمان نگاهش ستاره جاری بود
به سوگواری گل، ژاله‏ها به دامن داشت
پیام داشت زقرآن پیام داشت زفجر
زعشق سرخ حسینی خطی معین داشت
بهار آمد و بر شاخه‏ها جوانه دمید
در این سرا که به باغش خزان نشیمن داشت
*****

یک گل و صد بهار

یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدن‏های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود
عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود
حسن راصد چشم دل، آیینه وار آورده بود
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمی‏گردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در چن هر گوشه‏ای را صد هزار آورده بود
*****

شمیم بهار

بیا بیا که شمیم بهار می‏آید
دل رمیده ما را قرار می‏آید
سر از افق بدرآورد صبح آزادی
سرود فتح و ظفر زین دیار می‏آید
بیا که شد سپری دوره تباهی‏ها
زمان سروری و اقتدار می‏آید
گریخت ظالم و برچیده شد بساط ستم
نهال حق و عدالت به بار می‏آید
بیا که گر رود اهریمن از وطن بیرون
فرشته از طرف کردگار می‏آید
خوش آمدی به وطن مقدمت گرامی‏باد
صدای هلهله از هر گذار می‏آید
*****

فجر بیداری

رسید موسم بهمن بهار باز آمد
جلال محفل ما، یار دل نواز آمد
به پاست خیمه آلاله‏های صحرایی
«و ان یکاد» بخوان موسم نیاز آمد
درون هر ورق سبز بنگری، بینی
جمال یوسف مصری در این تراز آمد
چراغ لاله فروزان شد از دم عیسی
شمیم یاد عزیزانِ پاکباز آمد
زمان، زمان طلوع است و فجر بیداری
کنون که جلوه خورشید برفراز آمد
*****

فصل شروع كبوتر

خلیل ذكاوت (ساحل)
[به بهانه دهه پیروزى انقلاب اسلامى]
هر وقت یاد آن شب دیجور مى‏كنیم
روى سپاس بر حرم نور مى‏كنیم
امروز فكر آن شب ننگین كشنده است
حتى خیال آن تب سنگین كشنده است
شب بود و قصه، قصه مرگ ستاره بود
حرف از گل و بهار به رمز و اشاره بود
هر شب نسیم سرد و غم‏انگیز مى‏وزید
زُهم هزار ساله پاییز مى‏وزید
دیگر بهار و غنچه و باغى نمانده بود
سوسوى گرم و نرم چراغى نمانده بود
دیگر كسى سرود تَذَرْوى نمى‏شنید
حتى شبانه قصه سروى نمى‏شنید
هر كس كه مذهب دل و آیین عشق داشت
هر كس كه روى شانه تبرزین عشق داشت
سهمش سكوت كنج شبى بى‏ترانه بود
سهمش غریبى و قفس و تازیانه بود
فصل سماع بى‏نى و تنبور مى‏گذشت
شبهاى عشق بى‏مى و سنتور مى‏گذشت
هر لحظه سنگ باد سر بید مى‏شكست
شب با غرور كاسه خورشید مى‏شكست
بر استخوان آینه ساتور خورده بود
خنجر به چشم حنجره نور خورده بود
پرهاى نور در قفس شب شكسته شد
چشمان تیز و روشن آیینه بسته شد
تا ننگرند آیه اعجاز روشنى
تا نشوند لهجه آواز روشنى
بستند باز هم ید بیضاى آفتاب
بستند باز چشمه آوازه‏خوان آب
آیات نور شبزده تفسیر مى‏شدند
اصحاب آب تبزده زنجیر مى‏شدند
بند ریا به خرقه پشمینه مى‏زدند
قفل سكوت بر لب آئینه مى‏زدند
از بسكه صبح، صبح سیاه دروغ بود
بسكه ترانه‏ها همگى بى‏فروغ بود
دیگر به هیچ حنجره ایمان نداشتیم
حتى به اصل پنجره ایمان نداشتیم
* * *
رندى كجا؟ كه جرأت ساقى شدن كند
شولاى شوق و شور و شرر را به تن كند
رندى كجا؟ كه جام به گردش در آورد
چرخى زند، نیاز خماران بر آورد
رندى كجا؟ كه قفل درِ بسته بشكند
در را به روى كوچه دلخسته بشكند
رندى كجا؟ كه پرده به یكسو زند شبى
كى آن قلندر است كه یاهو زند شبى؟
قحط‏الرجال گشته مگر؟ این چه سالى است
رقصى كجا؟ میانه میدان چه خالى است
همزاده پیاله و همنام جام كو؟
فرزند پاك عشق علیه‏السلام كو؟
از هر كه شد گسسته دگر اعتماد ما
تا اینكه سر رسید سوارى به داد ما
آنكس كه آب آینه بند نگاه او
ابروى ماه كشته چشم سیاه او
یك قطعه از موسیقى عرفانى‏اش، بهار
یك مصرع از قصیده پیشانى‏اش، بهار
خورشید بیتى از غزل چشم مست او
مهتاب نصف حلقه انگشت دست او
اصلش به اصل ریشه خورشید مى‏رسید
پشتش به اوج قله توحید مى‏رسید
گُردى كه باد سرخ به گردش نمى‏رسید
ترفند شب به صبح شگردش نمى‏رسید
پیكى كه هفت بادیه زیر ركاب داشت
در چشم خویش حنجره آفتاب داشت
مستى كه سبز بود لهجه ناب سرودنش
رندى كه سرخ بود لحظه طوفان نمودنش
آن آذرخش، صاعقه، طوفان، تگرگ، برق
آن شروه‏خوانِ شاهدِ شیرینِ شمسِ شرق
آن كس كه هیچ كس به خدا مثل او نبود
اهل ریا و من منم وهاى و هو نبود
آن كس كه نام او؛ خلف سرخ ذوالفقار
در یك كلام، آنكه شده: ختم روزگار
* * *
رندى كجا؟ كه جرأت ساقى شدن كند
شولاى شوق و شور و شرر را به تن كند
ناگه یكى به هیبت دریا قیام كرد
كوه شكوه گل زد و یكجا قیام كرد
میرى رسید، جمع نمود این قبیله را
بالا كشید شعله سرد فتیله را
چرخى زد و سرود كه هان! قُم مِنَ السّكون
رقصى گرفت و خواند كه حىّ عَلى الجنون
سر زد چون آفتاب، كه دوران شب بس است
روز محمد(ص) است، شب بولهب بس است
پا شد پر از خروش، كه آتش به پا كنید
چرخى زنید، سوگ سیاوش به پا كنید
فریاد زد بلند كه غیرت نمرده است
زنده است علىّ، ولى و ولایت نمرده است
درویش رند پاشد و دف را به كف گرفت
پشتش هزار مست به یك لحظه صف گرفت
او با تمام حنجره خویش مى‏سرود
كه‏اى شانه‏هاى زخمى محنت‏كش كبود
باور كنید موسم آرش رسیده است
فصل جنون خون سیاوش رسیده است
باور كنید تله شیطان گسستنى است
این دیو رفتنى است، طلسمش شكستنى‏ست
باور كنید موسم سبز چراغ را
سال بهار را و سحر را و باغ را
باور كنید شیشه عمر هوس شكست
فصل رهایى‏ست، غرور قفس شكست
باور كنید گردش این مى‏به كام ماست
باور كنید قرعه مستى به نام ماست
مؤمن شوید باز به آغاز فصل نور
مؤمن شوید باز به قانون اصل نور
شب، گرچه زجر از خم زنجیر مى‏كشیم
فردا، قسم به فجر كه شمشیر مى‏كشیم
فردا، قسم به صبح كه فرداى دیگر است
فردا، درست فصل شروع كبوتر است
* * *
سالار سبز قافله یادت به خیر باد
ایوب صبر و حوصله یادت به خیر باد
وقتى به روى ما گل لبخند مى‏زدى
ما را به باغ آینه پیوند مى‏زدى
شد لهجه تو شروه اردیبهشت ما
چشم تو بود بتكده ما، كنشت ما
اینك بهار بى‏تو دوباره رسیده است
بى‏تو دوباره فصل ستاره رسیده است
سوگند مى‏خوریم كه ما باز عاشقیم
واللّه‏ عاشقیم، ز ایل شقایقیم
اینجا همیشه حرف، همین حرف عاشقى است
آیین این قبیله عاشق، شقایقى است
ماییم و باز راه سپیدى كه روبه‏روست
ماییم و باز فصل شهیدى كه روبه‏روست
گرچه ز بار داغ شهیدان شكسته‏ایم
اما كمر به راه سفر سخت بسته‏ایم

   


نظرات()   

نیک لینک

به روزترین وبلاگ ایرانی